در حال ترجمه ببر کور|shaparak5678 کاربر انجمن ستارگان

https://forum.romanstars.ir/data/Untitled-01.jpg https://forum.romanstars.ir/data/Untitled-02.jpg

shaparak5678

ناظر آزمایشی
پرسنل مدیریت
ناظر آزمایشی
مترجم آزمایشی
نام رمان: ببر کور
نویسنده: Sandra Brown
مترجم: shaparak5678
ژانر: فانتزی
خلاصه:
کلیک کنید تا پیشرفت کنید ... تاچر هاتون ، سرباز خسته از جنگ در راه بازگشت به زندگی گاوچران خود ، برای جلوگیری از مشکل از قطار باربری در حال حرکت می پرد. به به و بیش از آنچه که او برای آن چانه زده بود فرود می آید. روزی که به فولی ، تگزاس می رسد ، یک زن محلی ناپدید می شود. تاچر ، تنها غریبه شهر ، مشکوک به آدم ربایی اوست و بدتر از آن. بین او و تبرئه یک شهردار فاسد ، یک کلانتر کج ، یک خانم بدنام کاتوس بدنام ، یک حیله گر حیله گر ، و مهتاب سازان دشمنی ایستاده اند. به به و یک بیوه جوان که ویژگی های نرم آن اراده آهنین را پنهان می کند.

آنچه قرار بود شروعی تازه برای لورل پلامر باشد ، به تراژدی تبدیل می شود. لورل که بیچاره است اما مصمم به تعیین آینده خود است ، وارد صنعت پردرآمد منطقه ای می شود ، که این مورد را دوست نداشتن پسرهای خوب ، که برترین حکومت کرده اند. موفقیت او به سرعت او را به هدف رقبای سرسختی تبدیل می کند که تنها قانون آنها قصاص است. با فوران خشونت ، لورل و - اکنون معاون - تاچر خود را در دو طرف جنگ مهتابی می بینند ، جایی که خون به اندازه ویسکی آزادانه جریان دارد.
 
آخرین ویرایش:

Mahdie.N

مدیر آزمایشی تالار ترجمه + مترجم زبان فرانسه
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
مترجم
5/2/21
6
16
3
IMG_20210110_152348_635.jpg



سلام مترجم محترم ممنون که انجمن ستارگان رمان رو برای گذاشتن آثار ارزشمندتان انتخاب کردید. بیش از تایپ کردن قوانین تایپ ترجمه را مطالعه کنید.

قوانین ترجمه

پس از 15 پارت درخواست جلد برای اثر خود را داشته باشید. در صورتی که رمان جلد نداشته باشد به بخش ویرایش منتقل نخواهد شد.

درخواست طراحی جلد
پس از گذشت 20 پارت از رمان می‌توانید برای بررسی ترجمه جهت گرفتن تگ درخواست نمایید.

درخواست تگ

پس از گذشت 40 پارت از رمان نیز می توانید برای نقد درخواست دهید.
پس از اتمام رمان می توانید در تاپیک زیر اعلام اتمام رمان یا اثرتان را اعلام کنید.

پس از گذشت 40 پارت از رمان نیز می توانید برای نقد درخواست دهید.
پس از اتمام رمان می توانید در تاپیک زیر اعلام اتمام رمان یا اثرتان را اعلام کنید.

اعلام اتمام اثر

🌟قلمتان ماندگار 🌟
| تیم مدیریتی انجمن ستارگان رمان |
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: banafshehbfg و Hannaneh

shaparak5678

ناظر آزمایشی
پرسنل مدیریت
ناظر آزمایشی
مترجم آزمایشی
نویسنده‌ی پرفروش زمان نیویورک
ساندرا براون
(یک رمان)
انتشارات بزرگ مرکزی
نیویورک بوستون
این کتاب یک اثر داستانی است. نام‌ها، شخصیت‌ها، مکان‌ها و حوادث محصول تخیل نویسنده است یا به صورت ساختگی استفاده می‌شود. هر گونه شباهت به رویداد‌ها، مناطق یا اشخاص مرده و زنده تصادفی است.
حق چاپ c ۲۰۲۱ توسط ساندرا براون مدیریت LTD
طراحی جلد توسط فیلیپ پاسکوزو
کپی رایت c ۲۰۲۱ توسط گروه کتاب Hachette.inc
گروه کتاب Hachette از حق آزادی بیان و ارزش حق نسخه برداری پشتیبانی می‌کند.
هدف از کپی حق تشویق نویسندگان و هنرمندان به تولید آثار خلاقانه‌ای است که فرهنگ ما را غنی می‌کند.
اسکن، بارگذاری و توزیع این کتاب بدون اجازه سرقت از دارایی‌های معنوی نویسنده است.
اگر می‌خواهید از مجوز استفاده از مطالب کتاب(غیر از اهداف بازبینی) استفاده کنید لطفا با مجوزهای hbgusa@ تماس بگیرید. از حمایت شما از حقوق نویسنده سپاس گذاریم.
انتشارات بزرگ مرکزی
گروه کتاب هاچکت
خیابان ۱۲۹۰ قاره‌ی آمریکا، نیویورک ng ۱۰۱۰۴
انتشارات بزرگ مرکزی. کام
تویتر. کام/ انتشارات بزرگ مرکزی
چاپ اول: آگوست ۲۰۲۱
انتشارات بزرگ مرکزی بخشی از گروه کتاب هاچکت است. نام و لوگوی اصلی انتشارات علامت تجاری گروه کتاب Hachette.inc است.
ناشر هیچ مسئولیتی در قبال وب سایت‌ها(یا محتوای آنها) که متعلق به ناشر نیست ندارد.
دفتر سخنرانان هاچکت طیف گسترده‌ای از نویسندگان را برای رویدادهای سخنرانی فراهم می‌کند. برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت www.Hachette speakrs bureavu.com/ (۸۶۶) ۶۵۹۱_۳۷۶ بروید یا با ما تماس بگیرید.
شماره‌ی کنترل کتابخانه‌ی کنگره: ۲۰۲۱۱۹۳۹۲۳۵
( کتاب الکترونیکی) ISBNS: 978-1 -5378- 5198- 5
es: ۲۰۲۱۱۰۶۰۷_ DA_NF_ ORI
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: دنیا حیدری و Hannaneh

shaparak5678

ناظر آزمایشی
پرسنل مدیریت
ناظر آزمایشی
مترجم آزمایشی
پوشش دادن
صفحه‌ی عنوان
کپی رایت
تقدیم نامه
۱.
۲.
۳.
۴.
۵.
۶.
۷.
۸.
۹.
۱۰.
۱۱.
۱۲.
۱۳.
۱۴.
۱۵.
۱۶.
۱۷.
۱۸.
۱۹.
۲۰.
۲۱.
۲۲.
۲۳.
۲۴.
۲۵.
۲۶.
۲۷.
۲۸.
۲۹.
۳۰.
۳۱.
۳۲.
۳۳.
۳۴.
۳۵.
۳۶.
۳۷.
۳۸.
۳۹.
۴۰.
۴۱.
۴۲.
۴۳.
۴۴.
۴۵.
۴۶.
۴۷.
۴۸.
۴۹.
۵۰.
۵۱.
۵۲.
۵۳.
۵۴.
۵۵.
۵۶.
۵۷.
۵۸.
۵۹.
۶۰.
۶۱.
۶۲.
۶۳.
۶۴.
قدردانی‌ها
بیشتر پیدا کن
راهنمای گروه خواندن
رمان‌های ساندرا براون

تقدیم
تقدیم به خانواده‌ام____ مایکل، ریچل، رایان، پیت، راف، لوک، لاوسون و کش.
از شما برای تحمل، تشویق و عشق بی‌وقفه‌تان متشکرم. شما قهرمانان قلب من هستید.
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: دنیا حیدری و Hannaneh

shaparak5678

ناظر آزمایشی
پرسنل مدیریت
ناظر آزمایشی
مترجم آزمایشی
صفحه‌ی اول
مارس ۱۹۲۰
خیلی بیشتر نمی‌شود.》دربی در دو ساعت گذشته این را به او گفته بود. او هم همین را گفت چهار کلمه در فواصل زمانی که آن‌قدر منظم شده بود که او اکنون می‌توانست پیش‌بینی کند در عرض یک دقیقه، تکرار بعدی لحن او کوتاه و تاکیدی بود، همان‌طور که اگر چه سعی می‌کرد خود را متقاعد کند. لورل از پاسخ دادن منصرف شده بود، زیرا هر چه او می‌گفت، او به عنوان یک پاسخ تلقی می‌کرد. توهین، خمیده روی فرمان نشست و شانه‌هایش روی هم جمع شده بود آن‌قدر که تنش لاله‌ی گوش او را لمس می‌کردند. آن‌ها دیر شروع کرده بودند و شرمن را تا بعد از ظهر ترک نکرده بودند. از آن‌جا که روز، نیمه تمام شده بود و روشنایی روز با آن، او به آنها پیشنهاد کرده بود تا فردا صبر کنند تا حرکت کنند، اما دربی سرسختانه به برنامه‌ی خود پایبند بود. 《پیرمرد منتظر ماست من پول خوبی برای تلگرام خرج نکردم به او می‌گفتم که چه زمانی می‌آییم، فقط برای این‌که حضور نداشته باشیم.》 این سفری نبود که بخواهیم با یک نوزاد فقط یک ماهه داشته باشیم. او مطمئنا انتظار نداشت که تنها با چند ساعت اطلاع رسانی از بین برود. ولی این‌جا بودند دربی، او و بچه‌ی پرل در طول شب رانندگی می‌کردند او بیشتر نگران رفاه آن‌ها می‌شد. دربی به او گفته بود که پدرش تقریبا صد و پنجاه مایل جنوب غربی شرمن زندگی می‌کند او مسیری را که می‌خواهند روی نقشه به او نشان داده بود. گفت تا به امروز، او هرگز در یک سفر جاده‌ای با اتومبیل نرفته بود، اما او حساب نکرده بود که بیش از شش ساعتی که آن‌ها به آن‌جا سفر کرده بودند طول بکشد صد و پنجاه مایل را طی کنید. او در داخل کتش جمع شده بود، نیمه‌ی پایینی صورتش در یک حلقه پیچیده شده بود. صدا خفه کن، کلاهی که سرش را بـ*غـل کرده است. اما حتی به عنوان بسته‌بندی او، او بود با دقت تابلوهای بزرگراه را دنبال می‌کرد. بارش یخبندان باعث شد
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: دنیا حیدری، Hannaneh و Mahdie.N

shaparak5678

ناظر آزمایشی
پرسنل مدیریت
ناظر آزمایشی
مترجم آزمایشی
تشخیص آن دشوار شود مگر اینکه چراغ جلوی کارکرده مدل T آنها را جلب کند
آنها هنوز در بزرگراه راست در یک زاویه‌ی خوب بودند، اما چقدر دورتر از این ممکن است باشد؟
یا شاید برای جلوگیری از نزاع، دربی از راه دور دست و پا می‌زد.
اگر بخواهیم منصف باشیم، هیچ یک از آنها روی تغییر ناگهانی آب و هوا حساب نکرده بودند
شمال تگزاس از زمستان نسبتاً معتدلی برخوردار بود
کریسمس و سال نو، اما سالنامه کشاورز یک بهار را پیش‌بینی کرده بود
سردتر از حد معمول و یخ های سخت تا اواسط
مارس انتظار می‌رود. این روز دوم ماه بود و مثل شیر وارد شده بود.
آنها تازه به حومه غربی دالاس رسیده بودند که باد شمال رسید
آنها گرفتار شدند. وزش هوای سرد ولیزی مثل یک قطار باری فراری قلع را فرا گرفته بود.
او تعجب نخواهد کرد اگر بفهمد که اولین بوفه در آن فرورفته است
درب ماشین نه اینکه فرورفتگی دیگری متوجه شود. قبلاً ضربه خورده بود
* * *
روزی که دربی ماشین را به خانه رساند، او از دست او متحیر شده بود
تکانشگری وقتی از او پرسید که آن را از کجا آورده است، او در مورد آن به او گفته بود
یک دوست سابق جنگی که در یک شهر نزدیک زندگی می کرد.
او یک ماه به فرانسه نرفته بود که بیچاره پای چپ خود را از دست داد
او یک برش از کشاله ران خود درست کرده بود. "نمی توان کار کرد
پدال برای رانندگی او به من اجازه داد تا این زیبایی را برای یک آهنگ داشته باشم.»
آنها آهنگی نداشتند، اما او به آن اشاره نکرده بود، زیرا، در آن
لحظه‌ی افتخارآمیز، برخی از جذابیت‌های دربی که او را جذب کرده بود
او در وهله اول دوباره ظاهر شده بود.
او در مسافر را باز کرده بود و حرکتی فراگیر انجام داده بود
بازویش در حالی که تعظیم می کرد. "ارابه شما منتظر است، میز پلامر." چشمکی زده بود
و پوزخندی زد و درخششی از مرد جوان باهوشی که داشت دیده بود
به جای یک غریبه نزاعگر، برای مبارزه با جنگ بزرگ حرکت کرد
که از آن بازگشته بود
او به سبکی ناگهانی او چنگ زده بود و بی اختیار قهقهه زده بود
همانطور که او آنها را در شهر با سرعت بیشتری از آنچه که باید و
بیهوده به همه چیز و هر ک**س بوق می‌زند و او را سخت‌تر می‌خنداند.
به نظر می رسید که او از تکان دادن بی فکر بود، تا اینکه یکی از چاله ها او را به بیرون پرتاب کرد
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: دنیا حیدری و Mahdie.N

shaparak5678

ناظر آزمایشی
پرسنل مدیریت
ناظر آزمایشی
مترجم آزمایشی
به قدری محکم روی صندلی اش، دست هایش را روی شکمش قرار داد.
"مراقب آن چاله ها باشم یا ممکن است کودک مانند چوب پنبه از من بیرون بزند.
او همان شب زایمان کرده بود. تا ساعت سه بعد از ظهر، او یک مادر بود و دربی یک پدر. چهار هفته پیش بود.
دربی در ابتدا برای او غرور و شادی داشت و مشتاق بود
دختر بچه آنها اما تازگی پدری به زودی از بین رفته بود و
مرد پوزخندی که او را به سواری شادی برده بود، یک بار دیگر پشت سرش عقب نشینی کرد
اخم دائمی که او نتوانست جلوی خود را بگیرد.
در سی و چند روزی که از ورود پرل به دنیا می‌گذرد، دربی این اتفاق افتاده است
شغل دیگری را از دست داد او زمان زیادی را دور از خانه گذرانده بود و عکس می گرفت
هر وقت از او پرسید که کجا بوده است. در ضربان قلب، او این کار را می کرد
آزموده و کوتاه مزاج شوند. او هرگز نمی دانست چه انتظاری دارد.
در طول شام دیشب، در حالی که آبی روشن بود، او اعلام کرده بود:
"ما به فولی می رویم." او با نگه داشتن سر از نگاه کردن به او اجتناب کرده بود
روی غذایش خم شد
از ترس واکنش بیش از حد، دهانش را با دستمال پاک کرده بود. "من فکر می کنم
من در مورد آن شنیده ام. نزدیک نیست-"
"این نزدیک به چیزی نیست. اما پیرمردم متوجه شد که من آنجا کار می کنم.»
او در واقع بارقه ای از امید را احساس کرده بود. "واقعا؟ این فوق العاده است
چه کاری انجام می دهد؟»
«آیا مهم است؟ او فردا منتظر ماست.»
به نظر می رسید که کف، که قبلاً هم سطح نبود، زیر او موج می زند
صندلی "فردا؟"
مروارید یک نوزاد بداخلاق بود که چند بار در شب از او پرستاری می خواست.
برای یک ماه، لورل بیش از چند ساعت در یک زمان نخوابیده بود.
او خسته بود، نگران وضعیت روحی دربی، نگران بود
کمبود پول آنها، و اکنون ... این.
نیمی از شام خود را نخورده رها کرده بود، صندلی خود را عقب انداخته بود و صندلی را ترک کرده بود
میز، و ژاکتش را از روی میخ نزدیک در پشتی بلند کرد. «امشب بسته بندی کن. من
می خواهم زودتر فرار کنم.»
«صبر کن، دربی. ما نمی توانیم فقط...» کلمات او را ناکام گذاشته بودند. «بشین عقب.
لطفا. ما باید در این مورد صحبت کنیم.»
"در مورد چه چیزی صحبت کنیم؟"
با گیجی به او خیره شد. "همه چیز. جایی داریم
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mahdie.N

چه کسی این موضوع را مشاهده می کند (تعداد کل: 1 ، اعضا: 0 ، مهمانان: 1)

درباره ما

  • انجمن ستارگان رمان در سال 1399 با هدف ترویج فرهنگ نویسندگی و کتابخوانی و فروش رمان های برتر نویسندگان رسماً فعالیت خود را آغاز کرده است.  در این راستا سعی داریم با کمک به افراد اهل قلم و خوش ذوق که شرایط بروزرسانی استعدادهای خود را تاکنون نداشته اند آنها را به رونقی برسانیم. در  انجمن و در کنار کادر مدیریت حرفه‌ای‌ مان قصد داریم از طریق کتاب الکترونیک و رمان های قوی، سرانه مطالعه را در میان کسانی که کتاب کاغذی علاقه ندارند بدون هیچ محدودیت سنی و با تمام ژانر ها در اختیارتان قرار دهیم.

منوی کاربر