دلنوشته دلنوشته: گو بیوژیو| gece kelebeği کاربرانجمن یک رمان

https://forum.romanstars.ir/data/Untitled-01.jpg https://forum.romanstars.ir/data/Untitled-02.jpg

gece kelebeği

کاربر انجمن
کاربر انجمن
18/9/22
37
14
8
به نام خداوند در این نزدیکی
نام دلنوشته: گوبیوژیو
نویسنده: پروانه شب
ژانر: درام

مقدمه:
او را همانند دریا موج دار می‌دیدم
موج‌های که در اعماقشان حرف‌های خاموش و چسب سکوت بر دهانشان زده شده بود! همانند ماهی مرده که خاموشی را برخود احاطه کرده بود! ماهی که خود را به دام صیادش انداخته بود و خاموشی را برگزیده بود! هراس انگیز، خوفناک‌تر از غرق شدن در افکارش چیزی نمی‌دیدم! خود را در اعماق وجودش غرق کردم، بدون این‌که بدانم عاقبت خود چیست! شدم همانند نهنگی که از عاقبت خود آگاه است اما باز دوستش داشتم!

 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: سحـــر حاجیوند

سحـــر حاجیوند

مدیر تالار ادبیات + ناظر ارشد رمان
پرسنل مدیریت
ناظر ارشد رمان
مدیر تالار
نویسنده برتر
18/11/20
157
686
93
31
IMG_20210110_123731_339 (1).jpg



_به نام خداوند قلم_

درود


1.دل نوشته های قرار داده شده در انجمن_باید_متعلق به خود شما باشند.

این مورد بررسی خواهد شد و در صورت رعایت نشدن این بند؛ تاپیک شما به بخش کافه عشاق منتقل خواهد شد.



2.لطفا از نوشتن هرگونه نوشته ای که خطر فلترینگ سایت را تهدید کند بپرهیزید.



3.از اسم های خلاقانه استفاده کنید و نام تایپک را کامل و درست وارد کنید.

برای مثال:

دلنوشته غم‌های زندگی | Narvan کاربر انجمن ستارگان رمان (درست)

دلنوشته های من *Narvan کاربر انجمن ستارگان رمان(نادرست)


4.در پست اول: نام مجموعه دلنوشته، نام نویسنده، ژانر و را قرار دهید.

*در صورت رعایت نشدن این بند ، درخواست جلد شما رد می‌شود!

5.هر پست بیشتر از ۳ خط باشد!

6.نویسنده ها می‌توانند پس از 10 پست درخواست تگ و پس از 12 پست درخواست جلد نمایند.

7.پس از به اتمام رسیدن دل نوشته ی خود در تاپیک زیر اعلام کنید.(حداقل پس از 15 پست)



8. دلنوشته هایی که تک خطی هستند، هرچند نوشته با یکدیگر در یک فایل و برای دانلود روی صفحه اصلی سایت قرار می‌گیرند.

9.درصورت عدم حضور نویسنده،یا ادامه ندادن، دل نوشته به ساب بایگانی منتقل خواهد شد.

10.به هیچ عنوان، تاپیک دل نوشته ی خود را حذف نکنید! تمامی تاپیک های حذف شده بازگردانی شده و به بخش بایگانی ادبیات منتقل خواهند شد. درصورتی که تمایل به ادامه ی دل نوشته ی خود ،به هر دلیلی، ندارید؛ در تاپیک زیر لینک تاپیک دلنوشته‌ی خود را فرستاده و درخواست انتقال به بایگانی دهید.


سپاس از همراهی شما...



|کادر مدیریت ادبیات انجمن کافه نویسندگان|
 

gece kelebeği

کاربر انجمن
کاربر انجمن
18/9/22
37
14
8
کاش همان غریبه باقی می‌ماندی!
من نفرتی از آن غریبه به دل نداشتم!
من آن غریبه را نمی‌شناختم!
آن غریبه به یک عشق، دوست یا هرچه تو معنی‌اش می‌کنی تبدیل شد...!
میشه گفت یک درد قشنگ از یک غریبه‌ی به یاد ماندنی!
 

gece kelebeği

کاربر انجمن
کاربر انجمن
18/9/22
37
14
8
یک جا خوانده بودم آدم‌ها یک جا همه چیزای قشنگ‌شان را گم می‌کنند...!
چقدر راست...!
از یک جا به بعد آدم‌ها
خنده‌های از ته دل‌شان را...!
خوشی‌های از ته دل‌شان را...!
یک آغـ*وش امن‌شان را...!
یک رفیق واقعی‌شان را...!
مهربانی‌شان را...!
گم می‌کنند...!
 

gece kelebeği

کاربر انجمن
کاربر انجمن
18/9/22
37
14
8
لمس کردنت حس قشنگی بود، که پایانی نداشت!
من ماهی بودم تو دریا! من درونت زندگی می‌کردم، تو به من زندگی می‌بخشیدی!
نداشتنت درد قشنگی بود، که درمان نداشت!
من همان ماهی بودم که دوستت داشتم، تو رفتن را انتخاب کردی. زمانی که برگشتی دیگر منی نبود! شاید من به تو نیاز داشتم که تویی نبود
 

gece kelebeği

کاربر انجمن
کاربر انجمن
18/9/22
37
14
8
غرق شدن چقدر سخت است؟ من در وجودت غرق شدم!
نداشتنت چقدر غمگین است؟ من تو را از دست دادم!
زندگی با خاطراتت چقدر دشوار است؟ اینک من با خاطراتت زندگی می‌کنم!
عشق ما را به کجا خواهد کشاند؟
رازهای پنهان، راز‌هایی به زبان نیاوردم!
دردهای نهان، دردهایی که میراث تو بود!
التماس‌های مکرر، التماس‌های برای ماندنت!
اشتباه‌های بی‌بخشش، رفتنت اشتباه بود اما دوست داشتن تو اشتباهی بزرگ‌تر!
گناه‌های نابخشودنی، دوست داشتنت گناه بود و من مجرم شدم؛ مجرمی که قاضی برایش درد ابد بریده است!
مجرمی با حکم تنهایی، تنهایی از جنس سنگ!
 

gece kelebeği

کاربر انجمن
کاربر انجمن
18/9/22
37
14
8
بوی خوش گل رزهای روی ایوان، همان گل‌هایی که تو برایم خریدی، هیچ بوی گل را نمی‌دهند بیشتر وقتی تورا یاد می‌کنم بوی تو به مشامم می‌رسانند! هر لحظه که به یادتت می‌اوفتم بوی تو را روی لباسانم احساس می‌کنم! تو را ندارم اما در رویا‌هایم چه خیال بافی‌هایی که با تو برای خود نکرده‌ام. دلم برای عطر تنت تنگ شده! برای آن چشمایی که می‌شد لحظه‌ای غرقشان شد. برای آن لبخند‌هایی که می‌شد عشق را به جان تزریق کرد. برای آن صدایی که همانند آواز یک مادر برای فرزندش بود!
 

gece kelebeği

کاربر انجمن
کاربر انجمن
18/9/22
37
14
8
بارش برف، یخبندان‌های آویزان شده، صدای برف، درختان عریان شده، بوی لبوی آن سوی خیابان، سردی هوا همه این زیبایی‌ها یک طرف؛ خاطرات مثل دستت در دستانم، چشمای زیبایت، بوی عطر تلخ مسـ*ت کننده‌ات یک طرف! بین خودمان است دوستت دارم‌های زیادی بدهکاری! اما من می‌شنوم که می‌گویی دوستم داری! خاطراتت یادم می‌اندازد که چقدر دوستم داشتی! قلبم هنوز برای توست! اما شاید دیگر تو را نخواهم! چون به این‌گونه عادت کردم!
 

gece kelebeği

کاربر انجمن
کاربر انجمن
18/9/22
37
14
8
فریاد می‌زدم!
فریاد‌هایم گوش‌ هر شنونده‌ای را آزار می‌داد!
فریاد می‌زدم بمان! به هر التماسی که می‌خواهی! بمان! بدون هیچ نگاهی و دریغ از یک برگشت! بدون هیچ اهمیتی از کنارم رد شد. رفت! من ماندم و آن خیابان شلوغ و پر همهمه که شاهد تنهایی‌ام بود!
من ماندم همانند پروانه‌ای عمرش به پایان است!
من ماندم همانند ماهی که بیرون از آب است!
من ماندم همانند صدایی که لال است!
من ماندم همانند آن پرنده‌ای که مهاجر است!
 

gece kelebeği

کاربر انجمن
کاربر انجمن
18/9/22
37
14
8
دهانم بوی خون می‌دهد!
خون تک‌تک حرفا‌یی ست که باید می‌زدم اما خود قاتلشان‌شدم!
قاتل تک‌تک حرف‌هایم! حرفایی که بعد از کشتنشان باز در افکارم غوطه‌ور شده‌اند!
می‌دانی این حرف‌ها از بارش باران اشک‌هایم نم زنده‌اند! همانند خاکی که بعد از باران بوی خوش می‌دهد؛ اما ذهن من، قلب من بعد از بارش بارانم بوی خون می‌دهد!
 

gece kelebeği

کاربر انجمن
کاربر انجمن
18/9/22
37
14
8
نمی‌دانم با چه کسی از درد سخن بگویم!
قصه‌ی رنگِ پریده، یا خون سرد؟!
قصه‌ی عشق، یا دل بیچاره؟!
گوش ناشنوا، یا چشم نابینا؟!
احساس مبهم، یا نگاه گنگ؟!
قصه‌ی رنگِ پریده عشقم را، خون سردی که در مغزم در حال منجمد شدن است!
قصه‌ی عشقی که من نور بودم تو سایه، دلی که از پریدن سایه‌اش شکست!
گوشی که طنین آوازی همچو لالایی مادر بر گوش‌هایم بود، چشمانی که پرستویش از دیدبانش کنار رفت!
احساسی که همانند خورده شیشه‌ها هزار تکه شده است، نگاه یک‌ غریبه‌ای قلبم را سنگین می‌سازد!‌
 

gece kelebeği

کاربر انجمن
کاربر انجمن
18/9/22
37
14
8
خوبی‌های ماهایی که نمی‌توانیم بدون آهنگ و هندزفری زندگی کنیم این است که تمام سکانس‌های زندگیمان متن‌های آهنگه! من تو را میان غمگین‌ترین آهنگ جستوجو می‌کنم!‌‌ من تو را میان شادترین آهنگ یافت می‌کنم!
به عاشقانه که می‌رسم می‌بینم تو اصلا عاشق نبودی!
 

gece kelebeği

کاربر انجمن
کاربر انجمن
18/9/22
37
14
8
طناز طباطبایی یک دیالوگ قشنگی توی یاغی گفت که:
بعضی وقت‌ها خودت یکی را بزرگ می‌کنی، آدمش می‌کنی، گندش می‌کنی، بعد خودت دیگر زورت بهش نمی‌رسد!

الان که فکر می‌کنم دقیقاً تو همین نقطه قرار دارم! به تو بعد از رفتنت نگاهی انداختم، دیدم تو بزرگ نبودی من بزرگ می‌دیدمت! تو آدم نبودی من آدم می‌دیدمت! تو خوب نبودی بلکه من خوب می‌دیدمت! تو بهترین نبودی من بهترین می‌دیدمت! این اشتباه باعث شد که هرکاری دوست داری انجام دهی و قلبم رو زیر پاهایت له کنی و من باز سکوت کنم!
 

چه کسی این موضوع را مشاهده می کند (تعداد کل: 1 ، اعضا: 0 ، مهمانان: 1)

درباره ما

  • انجمن ستارگان رمان در سال 1399 با هدف ترویج فرهنگ نویسندگی و کتابخوانی و فروش رمان های برتر نویسندگان رسماً فعالیت خود را آغاز کرده است.  در این راستا سعی داریم با کمک به افراد اهل قلم و خوش ذوق که شرایط بروزرسانی استعدادهای خود را تاکنون نداشته اند آنها را به رونقی برسانیم. در  انجمن و در کنار کادر مدیریت حرفه‌ای‌ مان قصد داریم از طریق کتاب الکترونیک و رمان های قوی، سرانه مطالعه را در میان کسانی که کتاب کاغذی علاقه ندارند بدون هیچ محدودیت سنی و با تمام ژانر ها در اختیارتان قرار دهیم.

منوی کاربر