در حال تایپ رمان آرامیده در پاسارگاد | Fatemeh Lotfi کاربر انجمن ستارگان رمان

https://forum.romanstars.ir/data/Untitled-01.jpg https://forum.romanstars.ir/data/Untitled-02.jpg

Nikayin

کاربر انجمن
کاربر انجمن
8/7/21
9
28
13
کهکشان
به نام او...

نام رمان: آرامیده در پاسارگاد
نویسنده: Fatemeh Lotfi
ژانر: تاریخی، اساطیری
ناظر: @جغد برفی
خلاصه:
در میان تاریخ ایران چند سلسله هستند که بیشتر از همه خودنمایی می‌کنند و یکی از این سلسله‌ها، سلسه‌ی هخامنشیان است که آغازه کننده‌اش کوروش بزرگ بود. کسی که زندگینامه اش بسیار پیچیده و تا حدودی افسانه‌ایست... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: معصومه مولایاری و Zhaleh

Zhaleh

سرپرست بخش کتاب
پرسنل مدیریت
سرپرست بخش
ناظر ارشد رمان
نویسنده برتر
طراح انجمن
19/11/20
396
1,930
93
IMG_20210228_223547_519.jpg
بسمی تعالی

سلام نویسنده محترم، ممنون که انجمن ستارگان رمان رو برای گذاشتن آثار ارزشمندتان انتخاب کردید. بیش از تایپ کردن قوانین تایپ رمان را مطالعه کنید.


پس از 15 پارت درخواست جلد برای رمان خود را داشته باشید؛ در صورتی که رمان جلد نداشته باشد به بخش ویرایش منتقل نخواهد شد.


پس از گذشت 35 پارت از رمان می‌توانید برای بررسی رمان جهت گرفتن تگ و نقد شورا درخواست نمایید.



پس از اتمام رمان می‌توانید در تاپیک زیر اعلام اتمام رمان یا اثرتان را اعلام کنید.



🌟قلمتان ماندگار 🌟
| تیم مدیریتی انجمن ستارگان رمان |
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: معصومه مولایاری و Nikayin

Nikayin

کاربر انجمن
کاربر انجمن
8/7/21
9
28
13
کهکشان
مقدمه:
گذشته و تاریخ!
دو واژه‌ایی که به هم پیوند خوردند و با هم عجین شدند.
تاریخی که گذشته را روایت می‌کند و گذشته‌ای که تاریخ را!
گذشته و تاریخی همیشه سرشار از رازهای سر به مهر و مدفون هستند.
و اما تاریخ!
تاریخی که گاه می‌تواند تاریک و پر از ابهام باشد، و گاه تابان و واضح!
تاریخ هفت هزار ساله‌ی ایران هم از این قاعده مستثنا نیست. تاریخی که همواره مملو از شگفتی و عجایب است.
پادشاهانی که از ابتدای تاریخ بر تخت شاهی نشسته و حکومت کردند.
و پس از مدتی طولانی یا کوتاه، نامشان از صفحه‌ی تاریخ خط خورده است.
سلسله‌هایی که با یک تلنگر طلوع و بعد غروب کردند.
اما همه‌ی این‌ها، همیشه در خاطر مردم می‌ماند.
پدربزرگی به پدری گفته و پدری به فرزندی و آن فرزند، برای فرزندانِ فرزندانش.
پادشاهانی که ظلم و ستم‌هایشان یادی تلخ برای هر کسی بود و بالعکس، فرمانروایانی که آوازه‌ی جوانمردی و انسانیتشان بر آن سر دنیا می‌رسید.
در حدود سه هزار سال قبل از میلاد مسیح، آریایی‌ها به سرزمینی حاصلخیز وارد شدند و نام آن را ایران، یعنی سرزمین آریایی‌ها گذاشتند.
آریایی‌ها شامل مادها، پارس‌ها و پارت‌ها بودند که هر کدام در جایی از ایران مستقر شدند.
مادها پس از انتخاب هگمتانه به عنوان پایتخت خود، حکومت خود را به رهبری فردی به نام دیاکو آغاز کردند.
سلسله مادها به مدت صد و پنجاه سال فرمانروایی کرد و در این مدت، چهار پادشاه حکومت را در دست گرفتند.
آخرین پادشاه ماد، فردی به نام ایشتوویگو یا آستیاگ بود که سی و پنج سال فرمانروایی‌اش، به دست کوروش بزرگ به پایان رسید.
***
صدای قدم برداشتن آستیاگ بر روی سنگ‌های مرمر، توجه نگهبان‌های ورودی را که از شدت خستگی به مجسمه‌ی کنار در تکیه داده بودند و چشم‌هایشان مدام از روی خواب بر هم می‌افتاد، را جلب می‌کرد.
آستیاگ اما خواب از چشمانش گریخته بود؛ پریشان و هراسان بود و مدام این سر تا آن سر کاخ را با برداشتن قدم‌های محکم طی می‌کرد.
هارپاگ، سردار و وزیر مورد اعتماد آستیاگ که همراه مغ‌ها* آمد، او دست از قدم زدن برداشت و منتظر رسیدن آن‌ها شد.
هارپاگ هنگامی که به آستیاگ رسید, خم شد و گفت:
_ سرورم آن‌ها را آوردم.
نگاه آستیاگ به طرف مغ‌ها کشیده شد که منتظر شنیدن آنچه آستیاگ در خواب دیده، بودند.
آستیاگ دمی گرفت و بر روی اورنگ میان کاخ نشست.
انگاشتن آنچه در خواب دیده بود سخت بود؛ اما لــ*ب باز کرد:
_ در خواب دیدم که از نهان دخترم ماندانا، آبی روان شد که نه تنها پایتخت، وانگه سراسر آسیا را فرا گرفت.
مغ‌ها که تا آن دم سخن نگفته و سرگرم اندیشیدن با یکدیگر بودند، اینک به نمایندگی از خود، کسی که از همه پیرتر و در موهایش اندکی موی سپید دیده می‌شد، را جلو فرستاده و نگرهایشان را بازگو کردند.
مغی که برگزیده شده بود، با درنگ و سستی و تپغ هنگام سخنوری، گفت:
_ ما به این پیامد رسیدیم ک...که در آینده و زمانی که دخترتان پیوند زناشویی می‌بندند، فرزندشان...فرزندشان بر سراسر آسیا چیره می‌شود.
در چند دمک، رخسار آستیاگ گلگون فام شد و بیم در دلش نشست.
مغ جلو آمده دو گام از ترس به پشت برداشت و همان‌جا خاموش ایستاد.
همان دم، فریاد آستیاگ در سر تا سر کاخ پیچید و نگهبان‌هایی که دور از چشم هارپاگ خفته بودند را با هراس هشیار کرد.
_ چه کسی تا آن اندازه بی‌باک و گستاخ است که مرا کنار زده و خودش بر تخت پادشاهی من بنشیند؟!
در آن هنگام، سخن از دیوار می‌آمد؛ اما از کسی نه!
مغ‌ها از ترس به هم چسبیده بودند و از زیر چشم‌هایشان واکنش آستیاگِ خشمگین را نگاه می‌کردند.

مغ‌ها: جادوگران و روحانیون زمان مادها، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان بودند.
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: معصومه مولایاری و روح افزا

چه کسی این موضوع را مشاهده می کند (تعداد کل: 1 ، اعضا: 0 ، مهمانان: 1)

درباره ما

  • انجمن ستارگان رمان در سال 1399 با هدف ترویج فرهنگ نویسندگی و کتابخوانی و فروش رمان های برتر نویسندگان رسماً فعالیت خود را آغاز کرده است.  در این راستا سعی داریم با کمک به افراد اهل قلم و خوش ذوق که شرایط بروزرسانی استعدادهای خود را تاکنون نداشته اند آنها را به رونقی برسانیم. در  انجمن و در کنار کادر مدیریت حرفه‌ای‌ مان قصد داریم از طریق کتاب الکترونیک و رمان های قوی، سرانه مطالعه را در میان کسانی که کتاب کاغذی علاقه ندارند بدون هیچ محدودیت سنی و با تمام ژانر ها در اختیارتان قرار دهیم.

منوی کاربر