جدیدترین‌ها

خوش آمدید به انجمن رمان نویسی ستارگان رمان

دوست داری هم رمان بنویسی و هم رمان بخونی ؟

اگر میخواهی از رمانی که مینویسی کسب درآمد کنی و یا کتابی ترجمه کنی که درآمد داشته باشی ، در انجمن ثبت نام کن

همین حالا در انجمن ستارگان رمان ثبت نام کن و از دنیای رمان لذت ببر

تایپ رمان

برای شروع تایپ رمان در انجمن کلیک کنید

اطلاعیه های انجمن

برای دیدن آخرین اطلاعیه ها کلیک کنید.

آموزش نویسندگی

برای دیدن اموزش نویسندگی کلیک کنید.

  • به محفل گرم و صمیمی ما خوش‌ آمدید. انجمن رمان‌نویسی ستارگان رمان تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می‌باشد .از شما نویسندگان عزیز و محترم توقع می‌رود تا از رعایت نکات شئونات اسلامی پیروی کنید. در غیر این صورت رمان شما حذف خواهد شد. لطفا با دیدن هر تخلفی ما را با دادن گزارش همیاری کنید.

📖در حال تایپ رمان مرگِ زندگی | you make me cry کاربر انجمن ستارگان رمان

you make me cry

کاربر انجمن
کاربر انجمن
6/12/20
5
32
13
ته همون کوچهه
نام: مرگِ زندگی
نویسنده: you make me cry
ژانر: ترسناک، فانتزی
ناظرمحترم:
@جغد برفی
خلاصه: روزی اتفاقی می‌افتد که باعث فاجعه‌ای بزرگ می‌شود؛ کسانی که زودتر از هر کسی متوجه این اتفاق شده‌اند، بدون هیچ مکثی به بلوک 321 فرار می‌کنند و از دور، به تماشای مرگِ زندگی می‌نشینند.

نکته: منظور از فانتزی در ژانر، این نیست که اژدها و... داشته باشه؛ یه رمان آخر الزمانی است که منتظر هیچ اوجی نباید باشید و هرلحظه باید منتظر یک پایان بد در کنار یک پایان خوش باشید!
هدف نویسنده از نوشتن این رمان، هدف خاصی نیست
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Raby

ناظر ارشد رمان
پرسنل مدیریت
ناظر ارشد رمان
18/11/20
68
367
53
IMG_20210110_152348_635.jpg

سلام نویسنده محترم ممنون که انجمن ستارگان رمان رو برای گذاشتن اثار ارزشمندتان انتخاب کردید. بیش از تایپ ک*ر*دن قوانین تایپ رمان را مطالعه کنید.

پس از 15 پارت درخواست جلد برای رمان خود را داشته باشید. در صورتی که رمان جلد نداشته باشد به بخش ویرایش منتقل نخواهد شد.

پس از گذشت 20 پارت از رمان می‌توانید برای بررسی رمان جهت گرفتن تگ درخواست نمایید.
پس از گذشت 40 پارت از رمان نیز می توانید برای نقد درخواست دهید.
پس از اتمام رمان می توانید در تاپیک زیر اعلام اتمام رمان یا اثرتان را اعلام کنید.

🌟قلمتان ماندگار 🌟
| تیم مدیریتی انجمن ستارگان رمان |
 

you make me cry

کاربر انجمن
کاربر انجمن
6/12/20
5
32
13
ته همون کوچهه
با استرس یقه‌ی مدل کلاسیکش را بالا داد و بعد از باز ک*ر*دن کروات و دکمه‌ی اول پیراهن سفیدش شروع به نفس‌نفس زدن کرد، عرقش را با پشت دست گرفت و به آمپول روبه رویش با چشمانی که از ترس گشاد شده بود، نگاه کرد. آب گلویش را که قورت داد، جلوتر رفت و پشت میز آهنی که آمپول رویش قرار داشت؛ نزدیک‌تر شد. بعد از نگاه دقیقی به حباب‌هایی که در رنگ قهوه‌ای غوطه‌ور بودند، سرش را بالا آورد و به سیاهی شیشه‌ی روبه رویش نگاه کرد. پشت شیشه‌ای که آن طرفش را نمی‌توانست ببیند، مردی خودش را به جلو کشاند و با بعد از فشردن دکمه‌ی میکروفون گفت:
- سوزن این آمپول رو به خودت تزریق می‌کنی... .
بعد از این حرف عقب رفت و به زنی که موهای قهوه‌ای خودش را با کشی سیاه بالا سرش بسته بود، با سر چیزی را اشاره کرد. زن حدودا بیست و نه ساله، سرش را بدون هیچ حرفی تکان داد و از در آهنی رنگ کنار دستش بیرون رفت؛ جثه‌ی ظریفش بعد از چند دقیقه روبه رویش پشت شیشه نقش بست، به مرد لباسی داد و بعد از اینکه کمکش کرد تا بندهای پشت سرش را گره بزند، کنار ایستاد و دستانش را درون جیب‌ روپوش سفیدش کرد. مرد با اشک به آمپولی که درون ظرف آهنی بود نگاه کرد. چونه‌اش که لرزید؛ پشت شیشه کسی گفت:
- این اینکاره نیست، آقا!
دستانش را به معنی ساکت باش بالا آورد و به شیشه نگاه کرد. سرش را جلو برد و دوباره دکمه‌ی میکروفون را فشرد.
- نگران چیزی نباش... موریس؟ موریس؟
موریس سرش را بالا آورد و با فین‌فین به شیشه‌ی سیاه که چیزی از پشتش مشخص نبود، نگاه کرد.
- اما... خانواده‌ام چ... .
- بهت قول میدم که اگه اتفاقی برات افتاد، همه‌ی پول توافقیمون رو بهشون پرداخت می‌کنم!
موریس سرش را پایین انداخت و شروع به گریه ک*ر*دن کرد، عصبی اما جدی دوباره گفت:
- موریس؟
سرش را که بالا آورد سریع گفت:
- قول میدم!
با لــ*ب و لوچه‌ای آویزان سرش را تکان داد و بعد با سر انگشتان سردش اشکش را پاک کرد.

نظرات و پیشنهاداتتون رو ممنون میشم در پروفایلم بگید:")
 

you make me cry

کاربر انجمن
کاربر انجمن
6/12/20
5
32
13
ته همون کوچهه
دقایقی وقت گذشت تا با خودش کنار بیاید، نزدیک رفت و سوزن نازک آمپول را درون آرنجش فشار داد؛ با احساس سرمای مواد درون آمپول آهی کشید و بعد سرش را بالا گرفت. با ترس چشمانش را بست، بعد از دقایقی حساس و استرس‌زا نفسی آسوده کشید و اول چشم راست و بعد چشم چپش را باز کرد. لبخندی زد و گفت:
- چیزی نشد! هه... ک... کاق... خ... .
روی زمین افتاد و شروع به لرزیدن کرد، زن کنار در از ترس به در چسبید و به او نگاه کرد. یک لحظه بدنش بی‌حرکت شد، چشمانش بسته و کفی سفید با حباب‌هایی بزرگ از دهانش بیرون ریخت. به شیشه‌ی سیاه نگاه کرد و گفت:
- ف... فکر کنم مُ... .
حرفش را به خاطر شکستن گردنش نصف و نیمه گذاشت؛ پشت شیشه، همه با وحشت به او نگاه می‌کردند که با بی‌رحمی و چشمانی با مردمک قرمز داشت گردن زن را می‌جوید. خون که فواره زد؛ همه پشت شیشه چند قدم عقب رفتند. زن هنوز زنده بود و خوردن شدن گوشتش را توسط آن مرد حس می‌کرد دستانش را که می‌لرزید به سمت شیشه‌ی سیاه گرفت و با صدایی گرفته گفت:
- کُ... مک!
بعد چشمانش بسته شد. مرد بعد از چند گاز دیگر از گردنش، رهایش کرد و به سمت شیشه هجوم برد، از لای دندان‌هایش خون می‌چکید. دماغش را بالا و پایین کرد انگار می‌توانست پشت شیشه را ببیند و بوی آن‌ها را حس کند.
- حالا... چی کار کنیم؟
خواست نظری بدهد که زن پشت سرش بعد از لرزش تشنج‌آوری بلند شد و با شدت خود را به شیشه کوبید. صدای خر‌خر کنشان مو به تن همه به جز او انداخته بود، نفسی عمیق کشید و آرام دستانش را در جیبش فرو برد، درحالی که به شیشه نزدیک می‌شد گفت:
- می‌دونی؟ می‌تونیم با اینا چه کارایی بکنیم؟
و بعد با لبخندی بزرگ برگشت و قهقهه‌ای گوش خراش کشید، که صدای کوبیدن سر آن دو و مالیدن خون دهانشان از پشت شیشه، بین قهقهه‌هایش گم شد.
***
«دوازده ماه بعد از آزمایش پی‌ ار اچ 170»
 
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا