جدیدترین‌ها

خوش آمدید به انجمن رمان نویسی ستارگان رمان

دوست داری هم رمان بنویسی و هم رمان بخونی ؟

اگر میخواهی از رمانی که مینویسی کسب درآمد کنی و یا کتابی ترجمه کنی که درآمد داشته باشی ، در انجمن ثبت نام کن

همین حالا در انجمن ستارگان رمان ثبت نام کن و از دنیای رمان لذت ببر

تایپ رمان

برای شروع تایپ رمان در انجمن کلیک کنید

اطلاعیه های انجمن

برای دیدن آخرین اطلاعیه ها کلیک کنید.

آموزش نویسندگی

برای دیدن اموزش نویسندگی کلیک کنید.

  • به محفل گرم و صمیمی ما خوش‌ آمدید. انجمن رمان‌نویسی ستارگان رمان تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می‌باشد .از شما نویسندگان عزیز و محترم توقع می‌رود تا از رعایت نکات شئونات اسلامی پیروی کنید. در غیر این صورت رمان شما حذف خواهد شد. لطفا با دیدن هر تخلفی ما را با دادن گزارش همیاری کنید.

🍂یلدا مبارک🍂

وضعیت
موضوع بسته شده است.

Narvan

مدیریت کل سایت
پرسنل مدیریت
مدیریت کل سایت
23/11/20
36
157
33
https://uupload.ir/files/9crw_۲۰_۱۲_۲۰۲۰_۱۷_۴۹_۴۲_۹۳۹۰۰۰۰.gif
بچه که بودم گمان می‌کردم یلدا شخص خاصی باشد ؛
آدم‌ بزرگ‌ها تدارک می‌بینند و یلدا خانوم شصت ثانیه‌ای مهمان سفره‌های‌مان می‌شود!
آدم بزرگ‌ها غزل حافظ می‌خوانند
و
دلبرانه به یلدا خوش آمد می‌گویند .
بزرگ‌تر شدم .
فهمیدم ؛
یلدا دختری است میان هیاهوی جمع که
ساکت و آرام چشمانش را ‌می‌بندد و فال می‌گیرد و با جمله‌ی مژده ایام وصال نزدیک است!
لبخند بر لبش می‌نشاند .
یلدا دختری‌ است که شصت ثانیه‌ای بیشتر عشق را بر دلش حکم می‌دهد تا برای سرمای زمستان در دلش هیزم عشق بنهد تا دل‌گرم بماند .
عزیزای دلم سلام♥ امیدوارم شب یلدا در کنار بزرگان و عزیزانتون به شیرینی هندونه و سرخی انار بگذره
امیدوارم حسابی شاهنامه و حافظ بخونید و برای حتی یک دقیقه بیشتر از ته دل بخندید♥
گرچه با وجود کرونا فکر میکنم چنین چیزی فراهم نباشه
این اولین پاییزی‌ بود که روی برگ‌ها با شوق و لذت بی‌وصف، قدم نزدیم، اولین پاییزی‌ بود که طعم خرمالو زیر دندانمان مزه نکرد و بوی تند نارنگی حالمان را جا نیاورد. اولین پاییزی‌ بود که اشتیاقی به هیچ چیز نداشتیم، اولین پاییزی‌ بود که سکوت کردیم و مطلقا غمگین بودیم.
چشم به هم زدیم و پاییز تمام شد، چشم به هم زدیم و زمستان رسید، چشم به هم زدیم و حوصله‌ای برای وداع با پاییز هم نداشتیم...
پاییز بود و کنار هم نبودیم، پاییز بود و با کسی قدم نزدیم، پاییز بود و به گرمی آغـ*وش کسی پناه نبردیم، و حالا یلدا رسیده و محکومیم به تنهایی ...
یلدایی بدون جمع شدن‌ها و قصه گفتن‌ها و خندیدن‌ها، یلدایی در انزوا و سکوت، یلدایی بدون شور و شوق، یلدایی به دور از هم...
تفال می‌زنیم به دیوان حافظ و امید داریم که بشنویم؛ "یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور، کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان غم مخور..." و یوسف گمگشته‌ی ما شادی‌ست و سلامتی‌ست و همنشینی‌های بدون هراس...
امید داریم که سال بعد پاییز که رسید کنار هم باشیم با عشق و لبخند و بگوییم: این پاییزی که گذشت؛ آخرین پاییزی بود که کنار هم نبودیم و حالمان خوب نبود.
🍁🍂یلداتون مبارک🍂🍁
☆بنویس از پاییزی‌ترین یلدات☆

💫کادر مدیریت ستارگان رمان💫
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا